سلام دوستان خوبم با این که خیلی وقته به وبلاگ سر نزدم اما حالا با دست پر اومدم تابستون مشکلات زیاد بود نتونستم بیام و از این بابت متاسفم اما تو تابستون یه دفتر تهیه کردم پر از حرفای قشنگ با خودم فکر کردم چه بهتر که این حرفارو همه بخونند و شاید با استفاده از اونا بهتر نگاه کنند این حرفارو تو دفعات مختلف به شما عزیزان هدیه می کنم.
خدایا به من توفیق
عشق بی هوس
عظمت بی نام
خدمت بی نان
تنهایی در انبوه جمعیت
و دوست داشتن بی ان که دوست بداند
عنایت فرما.
با خدا همه چیز ممکن می شود.
در این جهان پهناور بد وجود ندارد مگر این که شما چیزی را بد بدانید.
برای بازگشت به دوره ی شادمان کودکی هرگز دیر نیست.
خوشبختی چیست؟ جانانه زیستن با همه ی بدبختی ها.
ما معجزه های زندگی را زمانی به طور کامل درک می کنیم که اجازه دهیم آن چه را که انتظارش را نداریم رخ دهد.
تمام شادی من در این است که ذهنم را آرام نگه دارم.
در پشت اتفاقات زندگی منظوری نهفته است.
زندگی جاوید است و عشق فنا ناپذیر و مرگ افق است و افق چیزی نیست جز حد دید ما.
مردم اشتباهاتشان را روی هم می ریزند و غولی به نام تقدیر می سازند.
حیات نشئه تنهایی است.
قشنگ یعنی چه؟
قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال
و عشق تنها عشق
ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس
و عشق، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد.
ـــ چرا گرفته دلت ،مثل ان که تنهایی
ـــ چقدر هم تنها!
ـــ خیال می کنم
دچار ان رگ پنهان رنگ ها هستی.
ـــ دچار یعنی
عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک، دچار ابی بیکران دریا ها باشد.

تهمینه
هنگامی که اطرافمان را ناامنی فراگرفته است، شاید
صحبت کردن در مورد ارامش،بیفایده به نظر رسد.عدم
ارامش،استفاده کردن از چشمه ارامش خودمان را
ضروری میسازد.
وقتی که متوجه می شویم که مبدا ذات روح ما صلح است،
می توتنیم به خداوند که اقیانوس ارامش است بپیوندیم،
و بدین سان همچون گل ها مظهر صلح و زندگی شویم.
اندیشه ای برای داشتن یک روز ارام:
۱ـ انچه اینده بود حال است و انچه که حال است گذشته می شود، پس نگرانی چرا؟
۲ـ افراد متقلب هیچ گاه نمی توانند از ارامش ذهن لذت ببرند، زیرا ان ها با حلقه هایشان به هم گره خورده اند.
۳ـ گاه در زندگی انقدر ماسک های مختلف به چهره می زنیم که دیدن خود واقعیمان مشکل می شود.
۴ـ بزرگترین شفا بخش خدا و گذر زمان است.
۵ـ زندگی با هدف زندگی با ارزش است.
۶ـ خودت باش، طبیعی باش، این بسیار اسان تر از ان است که تظاهر کنی شخص دیگری هستی.
۷ـ حوفقیت از ارامش بر می خیزد.فلزی سرد که فلز داغ را می برد و خم می کند.
۸ـ اگر نتوانم صلح را در درون خود بیابم،ایا می توتن گفت در این دنیا صلحی وجود داشته باشد؟
۹ـخدا قدرت زیادی دارد. اگر قصه ای داری با خدا در میان بگذار.
۱۰ـسکوت، نبودن صداست.سکوت ارامش تعادل ذهن است.
۱۱ـ کنترل واقعی دما خاموش کردن عصبانیت است.
۱۲ـ اگر قبول کنم که جنگ در ذهن بوجود می اید، باید بیشترین تلاشم را برای ارامش ذهن انجام دهم.
۱۳ـ عادت به حدث زدن و تصور کردن مثل یک شیر وحشی است. پس به انها اجازه ندهید که سرکش شوند.
۱۴ـ یک گل رز میتواند در میان خارها زندگی کند بدون این که اسیب ببیند.
۱۵ـ اگر سنگی را در برکه بیندازم امواج ان مستقیما به سمت خودم بر میگردد.
و حرف اخر:
بگذار صلح قسمتی از وجودت باشد.
تهمینه
مي دونين اون وجود داره حتي اگه فراموشش كني هست همه جا همه جا جاري هست ، تو هوا تو هر نفسي كه مي كشيم توي اب و حتي توي رگ هاي خودمون.
اره،حتي از رگ گردن هم به ما نزديك تره . اون به حرفامون گوش مي ده و باهامون حرف مي زنه ما هم بايد به حرفاش گوش بديم بايد يه وقتي رو بهش اختصاص بديم يه وقتي به دور از همه ي دغدغه هاي فكري و ذهني لحظاتي كه از ارامش لبريزند و غرقه نورند اون وقته كه حوضورش رو اين كه وجود داره اين كه هست رو بهتر از هر موقعي درك مي كنيم اونوقته كه مي فهميم رفتارمون و حركاتمون براي كمك گرفتن از ديگران و دست نياز بلند كردن به سويشان چقدر پوچ بوده، ميدونين اول مي خواستم بگم چقدر بچگانه بوده ولي معمولا بچه ها همشه با خدا هستند هر چي هم مي خوان از خدا مي خوان راستي چي شد كه ما از اون دنيا اومديم اين دنيا؟؟؟؟ چي شد كه بهمون ياد دادن دوروغ بگيم؟؟؟؟ يا اين كه رنگ عوض كنيم ، اين كه صورتك به چهره بزنيم و اين كه خودمون نباشيم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ، اين كه ادم سعي كنه خودش باشه چقدر سخته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اصولا همه فكر مي كنن بايد كار اسوني باشه ولي اين كار از همه ي كارهاي توي دنيا سخت تره چون خيلي وقت ها همه شمشير به دست مي گيرن تا تو خودت نباشي و از تو مي خوان به طور متعارف مثل اون ها رفتار كني و بايد و نبايد هاي اون ها رو داشته باشي و وقتي بهشون بگي مي خواي ماسك روي چهرتو بر داري و خودت باشي و به حرف دلت گوش كني بهت مي گن تو زمين مي خوري و روزي دوباره به جمع ما بر خواهي گشت و با سنگ هايي كه به سمتت پرتاب مي كنن جسمتو ازار مي دن.
بله مجروح مي شي ولي مي دوني تو همه ي اين مسير و اين حركات چي مهمه اين كه تو خودتي اين كه تو به حرفاش گوش كردي اين كه اون ازت رازي هست چون تو ثابت كردي كه ارزشش رو داري قطعه ي كوچكي از وجود اون بشي. چون ثابت كردي هنوز مذهب زمين هستي و هنوز افتاب هر روز صبح براي وجود تو طلوع مي كنه
ارادت مند همه ي شما
تهمينه
سلام دوستای خوبم،
من فرزانه هستم و در مرکز سمپاد درس می خونم. از اینکه دوباره اومدم پیشتون خیلی خوشحالم و امیدوارم از این تغییرات خوشتون بیاد در ضمن از اینکه به وبلاگ ما سر می زنید و با نظراتتون مارو خوشحال می کنید، ممنون. راستش بلد نیستم مطلب غیر احساسی بنویسم ولی مطلب عاشقانه زیاد بلدم.
از نظر من عشق یک واژه ی مقدس است که نمی شود آن را در دو یا سه تا جمله جا داد. بالاترین عشق، عشق به خداست و خدا همین جاست، کافیه احساسش کنیم. بخشی از روح خداوند درون ما دمیده شده و ما خدا را به همراه داریم، همیشه و همه جا. پائلو کوئیکو در یکی از کتاب هاش گفته :
عاقلان فقط به خاطر اینکه عاشق اند، عاقل اند و احمق ها فقط به خاطر اینکه فکر می کنند می توانند عشق را درک کنند، احمقند.
یه شعر هم راجع به شادی،
شاد بودن هنر است
شاد کردن هنری والاتر
لیک هرگز نپسندم بر خویش
که چو یک مرغک بی جان شب و روز
بی خبر از همه خندان باشیم
بی غمی عیب بزرگی است که دور از ما باد
من بازم اومدم قرار شد من براتون یکم مطلب بنویسم بعدا فرزانه خودشه معرفی کنه تا شما بیشتر باهاش آشنا شین. امیدوارم همتون موافق باشین.
خوب اول ازتون یک خواهشی دارم برای یکی از دوستای من یک مشکلی پیش اومده که اون رو خیلی ناراحت کرده از همه ی شما خواهش می کنم براش به در گاه خدا دعا کنین تا مشکلش هر چه زود تر حل بشه. از همتون متشکرم
*********************************************************************
حالا میریم سراغ حرف ها و کارهای خودمون، من نمی دونم شما تمرین دیگری رو بلدین یا نه ولی اگر بلد نیستین این مطالب رو تا آخر بخونید چون این تمرین تو زندگی خیلی کمکتون میکنه و باعث می شه شما به خود واقعیتون به چیزی که شاید مدت هاست فراموش شده(از دورن کودکی) برگردید و روحتان دوباره به نشات گذشته برگرده.
این تمرین خیلی آسونه شاید آسون تر از اون چه که فکرش رو بکنید پس از همین حال وهمراه ما این تمرین رو شروع کنید.
خوب شاید این سوال برای همه ی ما پیش بیاد که "دیگری" چیست؟
"دیگری" کسی است که به من یاد می دهد مثل کی باشم نه این که کی هستم."دیگری"معتقد است ما باید در تمام زندگی به فکر این باشیم که تا جایی که ممکن است مانند عقاید دیگران رفتار کنیم و از چیز های ناشناخته بترسیم و همیشه در کارها با عقلمان پیش برویم و معمولا به ندای دلمان گوش ندهیم.
حال این سوال پیش می آید که پس تو چی؟ تو کی هستی؟
من دقیقا مثل هر کس دیگری هستم که به ندای دلش گوش میدهد،کسی که مجذوب راز زندگی می شود،کسی که پذیرای معجزه هاست،کسی که در هر کاری که انجام می دهد شور و شوق را احساس می کند. مساله این است که دیگری که از نومیدی می ترسد نمی گذارد من کاری کنم.
و حا شاید بعضی از شما بگویید در زندگی رنج وجود دارد.
بله در زندگی هم رنج وجود دارد و هم شکست.هیچ کس نمی تواند از شکست اجتناب کند .اما بهتر است در چند جبهه جنگی که برای رسیدن به ریاهای خود میکنی،شکست بخوری، تا این که بدون آن که بدانی برای چه می جنگی، شکست خورده باشی.
خوب من وقتی این ها رو خوندم تصمیم گرفتم همان کسی شوم که همیشه دلم می خواست باشم. "دیگری" در گوشه ی اتاقم ایستاد و تماشایم کرد،اما دیگر هرگز به "دیگری" اجازه نمی دهم دوباره وارد زندگیم شود، هر چند که تا کنون بارها سعی کرده مرا بترساند و به من اختار داده به آینده فکر نکردن خطرناک است. از همان لحظه که "دیگری" را از زندگیم بیرون کردم نیروی الهی معجزات خود را آشکار ساخت .
خوب امیدوارم همه ی شما دوستان خوبم این تمرین رو انجام بدین تا دوباره به اصل زندگی یا شاید بهتره بگم به اصل خودتون برگردید.